یک زن ۲۵ ساله با شکایت ساده رشتههای شناور در چشم مراجعه کرد. اما پشت این نشانه کوچک، تشخیص یکبیماری خونی جدی پنهان بود. این گزارش موردی نشان میدهد که یک معاینه چشمپزشکی دقیق میتواند هم بینایی و هم زندگی را نجات دهد.
وقتی یک «فلوتر» هشدار میدهد
یک خانم جوان (بدون بیماری شناختهشده) با چند روز شکایت از رشتههای شناور در چشم چپ به چشمپزشک مراجعه کرد. بینایی او ۲۰/۲۰ بود و معاینه مقدماتی جلوی چشم طبیعی بهنظر میآمد؛ اما وقتی مردمک گشاد شد و بخشهای خلفی چشم بررسی گردید، تصویر دیگری آشکار شد. خونریزیهای متعدد شبکیه، لکههای سفیدمرکزی (Roth spot) و تغییر در پیچخوردگی عروقی در هر دو چشم و حتی دچار خونریزی زیر زجاجیه پرهرتینال چشم چپ بود.
روایت این مراجعه، هشدار اصلی پست است: علائم سطحی و معمولی چشمی را دستکم نگیرید. گاهی یک «فلوتر» نشانه بیماری سیستمیک و تهدیدکنندهای است. تیم چشمپزشکی بلافاصله به احتمال اختلال هماتولوژیک مشکوک شد و بیمار همان روز برای بررسیهای خونی ارجاع داده شد؛ حرکتی که مسیر درمان و نجات بینایی را آغاز کرد. این بخش داستان نشان میدهد که تشخیص زودهنگام نه فقط نتیجه دانش پزشکی، که محصول دقت، هوشیاری و هماهنگی بینرشتهای است.
روش تشخیصی (روایت از آزمایشها و روشها)
وقتی چشمپزشک به نشانههای نگرانکننده برخورد، زنجیرهای از آزمونها در همان روز آغاز شد تا تصویر کاملتری از ریشه مشکل ساخته شود. ابتدا تصویربرداریهای شبکیه (فتوگرافی فوندوس، توموگرافی انسجام نوری، آنژیوگرافی فلورسئین و آنژیوگرافی توموگرافی انسجام نوری) ثبت شد تا محل و شدت خونریزیها، وضعیت ماکولا و وجود یا عدم وجود عروق جدید مشخص شود. در مورد این بیمار، ماکولا صاف بود و نشانهای از عروق تازهی نابجا دیده نشد، اما خونریزیها واضح و پراکنده بودند. همزمان، تستهای خونی پایهای فرستاده شد که نشاندهنده تغییرات خونی غیرعادی بود. اسمیر محیطی تصاویر سلولی را نشان داد که با فراوانی سلولهای نابالغ میلوئیدی (myelocytes) و برخی ویژگیهای اختصاصی لوسمی میلوئیدی مزمن (CML) همخوانی داشت. برای تایید نهایی، از روشهای مولکولی و سیتوژنتیک استفاده شد؛ روشی که ماهیت نئوپلاستیک و پیشرونده فرآیند را روشن ساخت. این توالیِ تشخیصی (از معاينه بالینی و تصویربرداری تا اسمیر محیطی و تأیید مولکولی) نمونهای از مسیر تصمیمگیری بالینی است که سریع بودنش در این مورد، تفاوت بین تأخیر مرگبار و درمان بهموقع را رقم زد.
درمان، پیگیری و نتیجهگیری بالینی
پس از تشخیص لوسمی میلوئیدی مزمن، تیم هماتولوژی-انکولوژی بلافاصله درمان آغاز کرد. در قدم اول از داروی سیتوریداکتیو کاهشدهنده سلول (هیدروکسیاوره) برای کنترل بار سلولی استفاده شد و بیمار به مرکز تخصصیتر منتقل شد تا درمان طولانیمدت هدفمند (مثل بازدارندههای تیروزینکیناز) پیگیری شود. از منظر چشمپزشکی، طی پنج ماه پیگیری بالینی، خونریزیهای شبکیه و زجاجیه چشم تا حد زیادی بهبود یافت و شکایت فلوترها برطرف شد، در حالی که بینایی حفظ شد.
نکته مهم اینکه سریعترین اقدام هماهنگ بین چشمپزشک و هماتولوژیست بود که مانع از پیشرفت آسیبچشمی تهدیدکننده و احتمالاً از دست دادن بینایی شد.
این تجربه، آموزهای روشن دارد: تشخیص و ارجاع بهموقع میتواند هم منجر به حفظ بینایی شود و هم سلامت کلی بیمار (بقا و کنترل بیماری سیستمیک) را بهبود بخشد.
چرا این گزارش خاص و چه درسی برای پزشک و مردم دارد؟
چند نکته کلیدی این گزارش را از گزارشهای معمول متمایز میکند و باید در ذهن همهمان بماند:
اول اینکه بیمار بسیار جوان بود و شکایت اصلی فقط «فلوتر» بود، یعنی علامتی که اغلب بیماران و حتی پزشکان آن را کماهمیت میدانند.
دوم اینکه معاینه کامل خلفی چشم، حتی وقتی بینایی طبیعی است، میتواند پنجرهای به بیماری سیستمیک باز کند.
سوم، مسیر تشخیصی ترکیبی که از تصویربرداری تا اسمیر و تأیید مولکولی رفت، نمونه خوبی از پزشکی مبتنی بر شواهد و هماهنگی بینتخصصی است.
منبع
یافتههای این مقاله از مطالعهی گزارش مورد Lee و Kim (۲۰۲۵) استخراج شده است.

دیدگاه شما