سوگیری عملکرد (Performance Bias)، نوعی سوگیری پژوهش، زمانی رخ میدهد که گروههای مختلف مطالعه (گروه مداخله و کنترل) خارج از دوز مداخله اصلی، مراقبت یا مواجهات متفاوتی دریافت کنند. به بیان دیگر، سوگیری عملکرد به تفاوت سیستماتیک در مراقبتهای ارائهشده به گروههای مختلف اشاره دارد که ناشی از عامل دیگری غیر از مداخله تحت بررسی است. برای مثال، اگر در یک کارآزمایی پزشکان یا پرستاران بدانند کدام بیمار داروی واقعی دریافت میکند، ممکن است درمان جانبی یا توصیههای دیگری ارائه دهند که بر نتایج مطالعه اثر بگذارد.
منابع مختلف سوگیری عملکرد را به این صورت تعریف کردهاند: «مراقبت نامساوی بین گروهها»
این سوگیری ناشی از آگاهی اختصاص یافته به شرکتکنندگان یا پژوهشگران است، به طوری که گروه کنترل ممکن است به دنبال درمانهای دیگر باشد یا پژوهشگران/پزشکان افراد را بسته به گروهشان متفاوت درمان کنند. به طور کلی، سوگیری عملکرد میتواند نتایج مطالعه را به شکلی غیرقابل پیشبینی مخدوش کند، چرا که تفاوتهای مشاهدهشده در نتایج ممکن است ناشی از مراقبتهای اضافی باشد نه صرفاً اثر مداخله اصلی. این سوگیری عمدتاً در تحقیقات پزشکی و به خصوص در کارآزماییهای بالینی (RCT) مشاهده میشود، ولی حتی در مطالعات مشاهدهای نیز ممکن است رخ دهد.
علل و مکانیسم سوگیری عملکرد
سوگیری عملکرد اغلب زمانی پدید میآید که کورسازی (Blinding) در مطالعه ممکن نباشد یا ناقص اجرا شود. به طوری که شرکتکنندگان یا مجریان مطالعه از گروه تخصیصیافته آگاهی پیدا میکنند. این آگاهی میتواند باعث تغییر رفتار شرکتکنندگان یا ارائه مراقبت متفاوت از جانب پژوهشگران شود. مثلاً افراد ممکن است رفتار خود را تغییر دهند به این امید که از مزایای گروه جدید بهرهمند شوند (اثری شبیه به اثر هاوثورن).
همچنین اگر گروه کنترل بداند که در گروه کنترل قرار دارد، ممکن است تلاش کند عملکرد خود را بهبود دهد و در عمل به گروه مداخله نزدیک شود (اثری مشابه اثر جان هنری). از سوی دیگر، پزشکان و پرستاران نیز با اطلاع از درمان ارائهشده به بیمار، ممکن است اقدامات کمکی متفاوتی انجام دهند؛ مثلاً داروهای کمکی یا جلسات مشاورهی بیشتری برای گروه خاصی ترتیب دهند. به عنوان مثال، اگر یک پزشک بداند بیمار الف دارونما دریافت کرده و بیمار ب داروی اصلی، ممکن است در گروه اول برای کاهش علائم داروی دیگری تجویز کند در حالی که در گروه دوم چنین نکند. این تغییرات نامحسوس در پروتکل مراقبتی میتواند باعث بروز سوگیری عملکرد شود.
مطلعات نشان دادهاند که سوگیری عملکرد در مطالعاتی که کورسازی دشوار است، شایعتر است. برای نمونه، در مطالعات ورزشی، دارویی، تغذیهای یا جراحی که امکان مخفی نگه داشتن مداخله از بیماران و کارگزاران وجود ندارد، این سوگیری به آسانی رخ میدهد. همچنین، چنانچه شرکتکنندگان از ماهیت مطالعه آگاه باشند، طبق تعاریف علمی رفتارشان تحت تأثیر قرار میگیرد (مثلاً افزایش انگیزه برای بهبود یا کاهش تعاملات درمانی). مجموع این علل باعث میشود که نتایج مطالعه با واقعیت فاصله بگیرد و تشخیص تأثیر واقعی مداخله دشوار شود.
شناسایی و ارزیابی سوگیری عملکرد
در گزارشدهی نتایج کارآزماییها، معمولاً از ابزارهای معتبر ارزیابی ریسک سوگیری استفاده میشود. به طور معمول، در بخش مربوط به کورسازی شرکتکنندگان و پرسنل، سوگیری عملکرد به عنوان سوگیری ناشی از آگاهی در مورد مداخله تخصیصیافته توسط شرکتکنندگان و پرسنل در طول مطالعه تعریف میشود. مطابق دستورالعملهای روششناختی، اگر کورسازی انجام نشده یا ناقص بوده و احتمال اثرگذاری بر نتیجه زیاد باشد، ریسک بالا برای سوگیری عملکرد در نظر گرفته میشود. بهعنوان مثال، اگر یک مطالعه کورسازی دوگانه ایجاد نکرده باشد و خروجی آن به آگاهی شرکتکننده از درمان حساس باشد (مثلاً درد گزارششده)، باید خطر بالای سوگیری عملکرد را در نظر گرفت. سطح این سوگیری باید گزارش شود (کم، زیاد یا نامشخص) تا خوانندگان در تفسیر نتایج محتاط باشند.
پیشگیری و کاهش سوگیری عملکرد
کورسازی
موثرترین روش پیشگیری، انجام کورسازی مناسب است. اگر امکانپذیر باشد، هم شرکتکنندگان و هم ارائهدهندگان درمان را از نوع مداخله بیاطلاع نگه میدارند. حتی کورسازی یکطرفه (فقط شرکتکننده ناآگاه باشد) نیز مقداری از سوگیری را کاهش میدهد.
نتایج عینی
اگر کورسازی ناممکن باشد (مثل جراحی)، میتوان روی معیارهای عینی و قابل اندازهگیری تکیه کرد. به عنوان مثال، به جای تکیه بر خودگزارش درد بیمار، میتوان «روزهای بستری» یا نتایج آزمایشگاهی را به عنوان خروجی اصلی استفاده نمود. مطالعات توصیه میکنند که نتایج ذهنی و خودگزارششده بیشترین آسیب را از سوگیری عملکرد میبینند، بنابراین استفاده از دادههای ثبتی (مثلاً پذیرش در بیمارستان) میتواند اثر این سوگیری را کاهش دهد.
خوشهبندی بر اساس ارائهدهنده مداخله
در موارد خاص (مثل جراحی یا بیهوشی) که کورسازی کامل غیرممکن است، میتوان از طراحی خوشهای استفاده کرد. برای نمونه، تمام بیمارانی که عمل را با یک جراح مشخص انجام میدهند، در یک گروه گذاشته میشوند تا تفاوت تجربههای جراحی بین جراحان عاملی نشود. همینطور در مطالعات بیهوشی پیشنهاد شده بیماران را برحسب پزشک بیهوشی گروهبندی کنند تا هر متخصص تنها یک نوع پروتکل را اجرا کند.
اقدامات استاندارد شده و آموزش
آموزش برابر تیم تحقیق و تدوین پروتکلهای ثابت میتواند تضمین کند که جز مداخله اصلی، همه شرکتکنندگان مراقبتهای جانبی مشابه دریافت کنند. برای مثال، پرستاران و پزشکان دستورالعملهای واحدی برای ارائه مراقبت مکمل داشته باشند تا پراکندگی روشها کاهش یابد.
با اعمال این تدابیر، میتوان تا حد زیادی خطر بروز سوگیری عملکرد را کاهش داد. همچنین در تحلیل آماری باید توجه شود که اگر طراحی خوشهای استفاده شده، اثرات همبستگی درون خوشه هم لحاظ گردد.

دیدگاه شما